ماجراهای عقد داداشم قسمت اول

متن مرتبط با «تابستان» در سایت ماجراهای عقد داداشم قسمت اول نوشته شده است

مصائب تابستانه

  • نیلوبلاگ

    بیشتر از یک ماه از تغییر ساعت کاری به 6:30 برای ما و 6:00 برای همسرجان گذشته و من هنوز نتونستم به این ساعت عادت کنم. هر روز کسر خواب دارم و به زمین و زمان فحش میدهم. واقعا حجم حماقت اینها غیرقابل باوره. خوب وقتی نمیتونید منابع را تامین کنید بیخود میکنید ساعت را تغییر نمیدهید. مگر کارمندها آدم نیستند که هر طرح احمقانهای که به ذهنتون میرسه روی ما پیاده میکنید؟ خداوندا! بچههای طفلکی هم که مثلا الان تابستونشون هست و باید بخوابند, روزها ساعت 5:30 باید بیدار بشند چون گرفتار ما هستند. تف به روح پدرتون...

    ادامه مطلب
  • تابستانه

  • نیلوبلاگ

    درست قبل از شروع کرونا قرار بود بریم کیش که گرفتار کمالطلبی همسرجان شدیم و نشد بریم. بعدش هم که کرونا و خونهنشینی دو ساله بود. پسرک همهاش غر میزد که ما قرار بود بریم کیش و نرفتیم. البته ذهن رویایی هم که داره و از هر چیزی برای خودش یه اسطوره تموم نشدنی میسازه بیتاثیر نبود. حالا فکر می کرد کیش چه خبره :) دیگه اوایل خرداد بود که همسرجان بالاخره بلیط را اوکی کرد و رفتیم. گررررررم بودها. گرمممممممم. و گراااااان. هزینهها از بودجهبندی که کرده بودیم تقریبا دوبرابر بیشتر شد. ما قبلش گفته بودیم نمیخوایم ...

    ادامه مطلب
  • تابستان و پاییز 98

  • نیلوبلاگ

    سلامتاریخ امروز 20 آذر 98عه. یعنی به تقریب خوبی شش ماه از آخرین باری که نوشتم میگذره. باز هم بعد از مدتها زمان خلوت سر کار پیدا کردم که بتونم بنویسم.xa0الان متن پایین رو خوندم. فکر کنم با این فاصله زیا...

    ادامه مطلب
  • آخرین روزهای تابستان 96

  • نیلوبلاگ

    خوب قرار بود دیگه بیام منظم بنویسم اما متأسفانه باز هم دچار طوفان کاری شدم و نشد.مرداد خیلی سختی گذشت! اولش که خودم رفتم مسافرت جاتون خالی. رفتیم مشهد. خوب بود اما به اندازه اون مسافرت پارسال کیف نداد. یعنی خستگیام در نرفت نمیدونم چرا. یک روزش خیلی خیلی خسته شدیم به خاطر اینکه از هتل رفته بودیم بیرون و وقتی برگشتیم دیدیم هتل بالاسر هتلمون که نیمهساز بود و بسیار عظیم آتیش گرفته و در نتیجه هتل م...

    ادامه مطلب