خوب امروز یه کم اخلاقم بهتره گفتم بیام بنویسم که همیشه بدخلقیهام اینجا ثبت نشه. گوش شیطون کر, فعلا با بیماری خاصی دست به گریبان نیستم. البته ته مونده تبخالهای اون هفته و یه کمی التهاب چشم هفته قبلی باقی مونده که قابل اغماضه.تازگی خیلی علاقهمند به گل و گیاه شدم. البته که خوندن وبلاگ تیلو هم بی تاثیر نیست در افزایش علاقه. البته از اونجایی که بنده (کلا خانوادگی) ید طولایی در خشکاندن
گیاهان داریم و تنها گیاهی که از دست من نجات پیدا میکنه, پتوس هست که کلا به بیعاری معروفه, چندان موفقیتی در انتظارم نیست. اما خوب واقعا خیلی گیاه دوست دارم و هر بار که یک گیاه را میخشکونم تا مدتها غمگین و ناراحتم. پسرچه جونم هم خیلی خیلی گل و گیاه دوست داره و یکی از درخواستهای مداومش خریدن گلدونه. البته منزل ما شمالیه و اصلا نور نداریم و گیاهان بینوا واقعا اذیت میشن توی خونمون. اما به خاطر دلش چندتایی گلدون گرفتیم منجمله یه کاکتوس که حتی اون را هم خشکوندم! :)هفته پیش به مناسبت روز زن توی محل کار یک نمایشگاهی گذاشته بودند که گل و گیاه هم میفروختند و رفتم سه تا گلدون خریدم گذاتشتم بغل دستم هی قربون صدقهشون میرم. حالا بندگان خدا تا کی دووم بیارند نمیدانم! اینجا نور خیلی خوبه و پنجره آفتابگیر دارم اما خوب بازههای تعطیلات گلها بدون آب میمونند و اذیت میشن.به همسرجان هم گفتم حالا که اینقدر بچهها اصرار دارند برام هدیه بخرند به مناسبت روز مادر, گلدون بخرید! :) اونها هم دو تا گلدون خریدند که امیدوارم دوام بیارند.همچنان با رانندگی دست به گریبانم. به صورت تئوری تسلطم خوب شده اما هنوز از تنها پشت فرمون نشستن میترسم و بعضی وقتها هم که یک اشتباهی میکنم چنان اضطراب و تپش قلبی می گیرم که د ماجراهای عقد داداشم قسمت اول...
ادامه مطلبما را در سایت ماجراهای عقد داداشم قسمت اول دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1402 ساعت: 17:04