استقلالطلبی پسرک - تاریخ: 1402/11/20 ساعت: 1:28
خوب اوضاع همچنان خوب نیست و اضطراب ادامه پیدا کرده و بعد از مدتها که شبها خوب میخوابیدم دیشب وسط شب با تپش قلب بیدار شدم و تا صبح ناآروم خوابیدم. البته شاید به خاطر این باشه که دیروز زیاد قهوه خوردم. رئیس اصرار داره من را بفرسته یه ماموریت خارج از کشور یه کشور درپیت که اصلا علاقهای ندارم برم اما نمی...
آسمان آبی عجیب - تاریخ: 1402/11/20 ساعت: 1:28
اینقدر دیروز و امروز از دیدن آسمون آبی تعجبزده/ذوقزده بودم که خودم انگشت به دهن موندم.یعنی قبلاها آسمون همیشه آبی بود؟ یادم نیست راستش. ولی الان که آبی بودنش یک جورهایی عجیبه و غیرمنتظره شده! چه به روزمون اومده!سریال دیدن ادامه داره و خوب این سریال فرار از زندان به غیر از فصل یکش و تا حدودی فصل دو، ...
بحران میانسالی - تاریخ: 1402/11/20 ساعت: 1:28
خوب سریال فرار از زندان را تموم کردم. طی دو هفته کل 5 فصل را دیدم (البته دو فصلش کوتاه بود) و نتیجه این شد که فعلا قصد ندارم دوباره درگیر سریال دیگه ای بشم. البته که از فصل سه به بعد نگاه میکردم و در عین حال به خودم فحش میدادم. درست عین لاست که دیگه آخرهاش احساس میکردم نویسندهها ما رو احمق گیر آوردن...
در مورد کتاب و کتاب صوتی - تاریخ: 1402/10/26 ساعت: 20:28
خوب خوب خوب.جهت ثبت در تاریخ اومدم بنویسم که از پریروز ویروس گوارشی امسال را هم گرفتم و با وضعیت گلاب به روتون دست به گریبان بودم و امتیاز این مرحله را هم از دست ندادم! اول پسرچه و بعد پسرک و بعد خودم به ترتیب درگیر شدیم.بابام هم این ویروسی که به چشم میزنه را خیلی خیلی شدید درگیرش شد و کار به سونوگر...
من و گیاهان - تاریخ: 1402/10/21 ساعت: 17:04
خوب امروز یه کم اخلاقم بهتره گفتم بیام بنویسم که همیشه بدخلقیهام اینجا ثبت نشه. گوش شیطون کر, فعلا با بیماری خاصی دست به گریبان نیستم. البته ته مونده تبخالهای اون هفته و یه کمی التهاب چشم هفته قبلی باقی مونده که قابل اغماضه.تازگی خیلی علاقهمند به گل و گیاه شدم. البته که خوندن وبلاگ تیلو هم بی تاثیر ...
نهایت بیحوصلگی - تاریخ: 1402/10/13 ساعت: 16:48
این زمستون گرم و بیبارش امسال واقعا ترسناکه. خدا به داد تابستون برسه. باز هم بیآبی و بیبرقی!این روزها احساساتم خیلی متناقض و بالا پایینه. دلم میخواد اینجا بنویسم اما فکر میکنم هر کی بخونه میگه این چقدر غر میزنه و انرژی منفی میده. اما خوب چه کنم. انرژیام منفیه!بعد از مدتها مودم به شدت اومده پایینه و ...
در نیمه دوم پاییز 1402 چه گذشت؟ - تاریخ: 1402/10/9 ساعت: 4:35
خوب خوب خوب، خانم آذردخت بالاخره همت کرد بیاد اینجا بنویسه. خدا میدونه که چقدر نوشتن اینجا را دوست دارم و چقدر دوست دارم که میتونستم منظم بنویسم. اما خوب نمیشه. بذار ببینم چرا نمیشه.از لیست پزشکی که اون دفعه ردیف کردم فقط تونستم پسرک را فوق تخصص غدد اطفال ببرم که خدا رو شکر بحث بلوغ زودرس را رد کرد ...
روزهای پرحادثه - تاریخ: 1402/8/17 ساعت: 22:22
باز هم فاصله زیادی افتاد بین نوشتنهام. روزهای کاری بسیااااار شلوغ و سنگینی را طی کردیم. از چند جنبه تحت فشار بودیم. هم حجم کاری خیلی زیاد بود, هم شیطنت همکاران و هم کارشکنی بعضیها. واقعا دل و دماغ کار کردن این روزها اصلا نیست. بر عکس این اوضاع و حال و هوای ما, یک رئیسی هم داریم که مودبانهترین صفتی ک...
نیازمند تعمیرات اساسی هستیم - تاریخ: 1402/8/17 ساعت: 22:22
یک عالمه کار پزشکی دارم که همشون مسکوت مونده. بعد از یک پروسه احمقانه درمان یک دندون, دندونم را از دست دادم و یک دندون باید ایمپلنت کنم. کمرم همچنان درد میکنه و نیاز به ورزش کردن/فیزیوتراپی و ... دارم. یک سری دردهای مفاصل و... دارم که میتونه نشونه یه چیزی تو مایههای روماتیسم باشه اما میترسم/حالش را ...
تاستان خموده - تاریخ: 1402/6/9 ساعت: 14:15
امسال این ساعت کاری واقعا با شرایط من سازگار نبود. درسته که بعدازظهر زودتر میریم خونه اما من از صبح فرسودهام تا شب. اصلا هیچ کارآیی ندارم. از صبح مثل زامبی طی میکنم. شب هم ۱۰- ۱۰:۳۰ میخوابیم اما فایدهای نداره. خلاصه که حس میکنم کل تابستون به فنا رفت با این مصوبه احمقانه.اول مرداد با مامان اینا یه مس...
تنهایی - تاریخ: 1402/4/30 ساعت: 11:31
امروز از اون روزهاست که نیاز دارم بنویسم.البته اگر چیز دندونگیری برای خوندن پیدا میکردم هم اوکی بود و سرم را با خوندن گرم میکردم اما فعلا چیزی ندارم.من ایام نوجوونی دفتر خاطرات مینوشتم. مفصل و زیاد. دو سه تایی سررسید پر از نوشته دارم. شاید چون همصحبت نداشتم. با پدر و مادرم صمیمی نبودم, دوست همفاز ند...
ازدواج ایدهآل - تاریخ: 1402/4/30 ساعت: 11:31
خوب نوشتهی قبلی یه جورهایی به نظر نصفه موند.من همیشه کنجکاوم بدونم که کسانی که ازدواج آرمانی کردند چه شرایطی را در طی زمان تجربه میکنند. منظورم از ازدواج آرمانی اونهایی هست که با انتخاب خودشون, بدون هیچ اجبار و فشاری ازدواج کردند. اونهایی که همراهشون را خودشون انتخاب کردند و انتخابشون هم درست بوده و...
مصائب تابستانه - تاریخ: 1402/4/30 ساعت: 11:31
بیشتر از یک ماه از تغییر ساعت کاری به 6:30 برای ما و 6:00 برای همسرجان گذشته و من هنوز نتونستم به این ساعت عادت کنم. هر روز کسر خواب دارم و به زمین و زمان فحش میدهم. واقعا حجم حماقت اینها غیرقابل باوره. خوب وقتی نمیتونید منابع را تامین کنید بیخود میکنید ساعت را تغییر نمیدهید. مگر کارمندها آدم نیستند...
اولین پست 1402 - تاریخ: 1402/4/3 ساعت: 14:51
امروز دوباره هوس نوشتن زده به سرم!یه وقتهایی که یه وبلاگی میخونم که از جزئیات زندگی نوشته, پیش خودم فکر میکنم که چه دفترچه خاطرات خوبی واسه خودش درست کرده و بعد غصه میخورم که خود همچین چیزی ندارم. به خصوص با این حافظه داغونی که من دارم. بعد هوس میکنم بیام اینجا بنویسم. بیشترین حسرت هم بابت فراموش کر...
ماجراهای ثبت نام بچهها - تاریخ: 1402/4/3 ساعت: 14:51
مدرسه پسرک تا کلاس سوم بیشتر نداشت و برای پایههای بعد باید یک شعبه دیگر میرفتیم. شعبههای دیگر خیلی از ما دور بود. ضمن اینکه امسال یک عالمه مشکلات حاشیهای داشتیم که حس من میگفت به خاطر مدرسه غیرانتفاعی هست. البته که مطمئنم که مدارس دولتی هم چندان بیحاشیه نیستند اما اینکه شما رقم بسیار بالایی, معادل ک...
تغییرات فکری - تاریخ: 1402/4/3 ساعت: 14:51
دیروز به دلیلی یکی از پستهای قدیمی وبلاگم را خوندم. بسیار مذهبی و روحانی نوشته بودم.چقدر تغییر کردم. به چه سرعتی. چی شد؟ خودم هم نمیدونم. مدتهاست دارم تمام تلاش خودم را میکنم که تمامی تفکرات غیرمنطقی و غیر علمی را کنار بگذارم. الان دیگه رسیدم به اینکه بیخیال سردی و گرمی غذا بشم! :) اما خوب یک سری از...
زمستان 1401 - یک زمستان واقعی پس از سالها - تاریخ: 1401/11/13 ساعت: 17:10
داره بیرون پنجره بارون میاد. یه بارون زیبا و یکنواخت و درست و حسابی. نه از اون بارون الکیای دو قطرهای که هی باید التماسش کنی بند نیاد و ادامه داشته باشه. من یادم رفته بود اینجور بارون را اصلا. شاید سالها باشه که چند روز متوالی و پشت سر هم اینجا بارون نیومده بود و گل و شل ناشی از بارون اصلا معنی نداش...
در هم برهم - تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 19:03
امروز باز هر کاری میکنم نمی تونم سر کار تمرکز کنم. ذهنم شدیدا پرش داره. حس میکنم توی پوست خودم راحت نیستم و کلافهام.از این حالت متنفرم. اینجور وقتها آرزو میکنم یک کار روتین دفتری تکراری داشتم که خود کار نیازی به تمرکز نداشته باشه و تازه حواسم را هم پرت کنه. خستهام. نیاز به استراحت و تفریح دارم. اما ...
تولد سی و هشت سالگی - تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 19:03
هفته گذشته تولدم بود. سی و هشت ساله شدم. یک مشکلی پیدا کردم که توی ذهنم سنم از سی و چهار بالاتر نمیره. هر کسی ازم سنم را بپرسه اگر بی هوا جواب بدهم میگم سی و چهار. برای عدد درست باید حساب کتاب کنم.گوشی موبایلم به عنوان هدیه تولد خراب شده و شارژ نمی شه. دفعه سومه که این مشکل را پیدا می کنه. امروز گوش...
ارتباط سیاست و طب علفی - تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 19:03
نمیدونم این چیزی که این روزها شاهدش هستیم اسمش چیه؟ تداوم حماقت؟ احمقها چقدر دوام میآورند؟ مقدمات یک سقوط؟ پلههای رو به ویرانی؟ یا چی؟چیزی که من دارم میبینم اینه که یک سری حرف را مردم دارند میزنند, یک سری از مسئولین توی همهی ردهها دارند میزنند. پیرها میزنند, جوونها, درس خوندهها و نخوندهها, همه دارند...

برچسب‌های مرتبط

روزه و رژیم لاغری | روزه و رژیم | روزه داری و رژیم لاغری | روزه داری و رژیم غذایی | روزه رژیمی | روزه رژیم | روزه گرفتن و رژیم لاغری | روزه داری و رژیم | داستان دو شهر | داستان دو شهر چارلز دیکنز pdf